تبليغاتX
نبودن... نیست شدن !

نبودن... نیست شدن !

Neant

بی بازگشت

من در سفری ... ای کاش بی بازگشت

هنوز هم دلم می خواهد بنویسم ، از خودم ، فکر هایم ، رویاهایم ، کابوسهایم ... 
هنوز هم خیال میکنم وبلاگی دارم که می توانم توی آن از خودم بگویم ... هنوز هم باور نکرده ام ، عادت نکرده ام که از اینجا رفته ام ، ساکت نشسته ام پشت عدسی ِ دوربین و گاهی حرفی را می ریزم توی نگاهم پست میکنم برای کسی که باد گزارش را به اینجا بیاندازد ...
درست به قدر همین چندسالی که اینجا چیزی ننوشته ام توی ذهنم همیشه دنبال واژه بوده ام ... گویی من اگر فراموشش نمی کنم اما نوشتن مرا از یاد برده است ... وه که من چه زود از یاد می روم ای دوست ...

پ.ن. عکس خودنگاره ایست در راه بازگشت ... "از" کجا یا "به" کجایش را نمیدانم !

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم خرداد 1389ساعت 23:49  توسط الهام  | 

برای مامانی که رفت

ma grand-mère est morte comme un oiseau
blessés, fatigués, sans un mot ...

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 9:37  توسط الهام  |